|
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم؟ آتش سینه ی خود را با چه خاموش کنم؟ مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود منزل من
سلام دوستای خوبم.بالاخره من بعد از ۷ ماه اومدم.خیلی دلم واستون تنگولیده بود.نمی دونید که دلم شده بود قد دل یه گنجیشک.فقط خواستم بیام و بگم مام هستیم. اینم گذاشتم که همسنطوری یه چیز گذاشته باشم و دست خالی نباشم
امشب اومدم تا واستون تعریف کنم که چند روز پیش چه اتفاقایی افتاد... عید قربان که بود به سارا دوست نسترن اس ام اس دادم و بهش تبریک گفتم یه ساعتی گذشت و دیدم نسترن بهم اس ام اس دادو گفت سلام هدا جون.من نسترنم.قضییه چیه؟(آخه من که زنگ زده بودم خونه ی نسترن اینا خودمو هدا معرفی کردم)منم بهش گفتم که من دوست دختر اول کوهیار بودم.یه چیزایی هست که باید بهت بگم.ولی نمی خوام اون چیزی بفهمه.اونم گفت باشه. فرداش : که داشتم می رفتم کلاس دیدم نسترن بهم زنگ زد و باهام صحبت کرد.گفتم خوب تو هنوزم با کوهیار دوستی؟گفت من می خوام ببینم تو چی میگی.گفتم من همه ی گفتنیا رو دیشب بهت گفتم .چیز خاصی نیست.واسش همه چیزو توضیح دادم.بهش گفتم کوهیار دوست داره.من می دونم.گفت تو از کجا می دونی؟گفتم چون خودش بهم می گفت.گفت آخه اون این حماقت و کرده که بیاد به تو راجع به من بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که دوسش داره؟؟؟؟؟؟؟ گفتم نمی دونم.اون به هر دوتامون دوروغ گفته ولی من نمی خوام اون از این موضوع بویی ببره.یا نمی خوام که این حرفای من باعث بهم زدن شما دوتا بشه.گفت باشه. ولی این باشه باشه نبود. بهش گفت.کوهیارم چند بار بهم زنگ زد اینم یکی دیگه از اون طعنه هاش.زیاد تیکه می نداخت.ولی من حرفی نمی زدم. حالا راستشو بگین خواهشن.اگه شما جای من بودین چیکار می کردین؟ تا حالا واستون اتفاق افتاده که با دوست دختر دوست پسرتون حرف بزنین؟ یا به قول خودمون با هووتون دوست بشین؟
خیلی وقته که نبومده بودم و آپ نکردم ببین توو رفاقت ما این رسمه که وقتی دو نفر با هم بهم می دن دیگه حق ندارن از هم بپرسن.اونم گفت باشه سلام برسون.به صدف گفت الان کاموایی که هستی خریده تنمه اما هنوز یه چیزی وایه من گنگه....... چرا مریضیه اون فقط واسه من سرطانه؟؟؟؟؟یعنی چرا واسه نسترن و صدف مریض نیست؟؟؟؟؟ گاهی اوقات فکر می کنم اینا همش بهونه بود تا از من جدا بشه. ولی واقعا از ته دل واسش آرزوی خوشبختی میکنم. راستی یادم نبود.بعد از تبریک این عیدایی که گذروندیم،می خوام فالی رو که شب یلدا گرفتم واستون بذارم.مثل اینکه حافظ می دونست من از کدوم غزلش خوشم میاد.چون همون غزلی اومد که من خیلی دوست دارم: دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی دایم گل این بستان ، شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را ، در وقت توانایی دیشب گله ی زلفش ، با باد همی کردم گفتا غلطی بگذر، زین فکرت سودایی صد باد صبا اینجا ، با سلسله می رقصند این است حریف ای دل ، تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری ، دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد ، پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت ، این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود ، آن شاهد هر جایی ساقی چمن گل را،بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن، تا باغ بیارایی ای درد توام درمان ، در بستر ناکامی وی یاد توام مونس ، در گوشه ی تنهایی در دایره ی قسمت ، ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی ، حکم آنچه تو فرمایی فکر خود و رای خود ، در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب ، خود بینی و خود رایی زین دایره ی مینا ، خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل ، در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد ، بوی خوش وصل آمد شادیت مبارکباد ، ای عاشق شیدایی می دونین واسه چی خوشحالم؟؟؟چون دفع ی پیشم که فال گرفته بودم ، همین شعر در اومد گفته بود:اونی که تو فکرشو می کنی، متعلق به دیگریه پس فراموشش کن. حالا ما نفهمیدیم حرف حافظ و گوش کنیم؟حرف فال مجله رو گوش کنیمف حرف بابا مامانمونو گوش کنیم، یا حرف دلمونو؟؟؟؟؟؟؟
سلام بچه ها چه طورین؟؟؟؟؟من که اصلا خوب نیستم .الان داشتم با کوهیار حرف می زدم.خیلی راحت اومد بهم گفت برو.نمی خوام دیگه اذیت شی.تازه یه ماهم بود که با نسترن دوست بود.گفت هنوز نسترن جای تو رو واسم نگرفته .گفتم چرا می خوای می بری؟گفت:آخه دختر من سرطان دارم دارم میمیرم.گفتم تو بیجا کردی مگه دست خودته؟گفت نه دیگه نمی خوام همینجا ازت می خوام فراموشم کنی. گفتم باشه حالا که تو اینطوری می خوای باشه می رم.بعدشم یه آهنگ گذاشتم که همیشه گوش می کردم. نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی نخواستم درد دلت رو دیگه با هیشکی نگی آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی.... دیگه از موندن نخون تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو دیگه اینجا بر نگرد بدون من بعد من دلت و هر جا جا نذار غم با من بودنو تو من بعد یادت نیار اگه شونت تکیه امه پس چرا من تنها شدم چرا هر لحظم همیشه منم تنها باخودم یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم چقد قصه م خنده داره چه قد بیکاره دلم تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو دیگه اینجا بر نگرد بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار غم با من بودنو تو من بعد یادت نیار ....................... خداحافظ
سلام بچه ها چطورین؟؟؟؟؟ امروز اومدم بگم که یه کاری کردم . خواستم امتحانش کنم.شمارشو دادم به یکی از دوستام به اسم صدف فهمید کار منه. دیگه نمی دونم چه جوری تا کنم؟؟؟؟؟؟ دیشبم بیمارستان بود
سلام دوستا ی خوبم خوبین.؟؟؟؟هی منم خوبم. راستی بهتون گفته بودم که کوهیار کار میکنه فعلا بای
سلام .چه طورین؟بهتون گفته بودم که کوهیار دوباره بهم اس ام اس داده و خواسته که دوباره برگردم؟؟؟؟؟ یه شب گوشیم خاموش بود.وقتی روشنش کردم دیدم 11 تا اس ام اس اومد.تعجب کرده بودم .دقیقا روز 3 شنبه.منم جواب اس ام اسا رو دادم و پرسیدم چرا این کارو کردی؟گفت دلم واست تنگ شده بود و از این حرفا.منم خیلی خوشحال بودم که برگشته و تو مدرسه دوستامو مهمون کردم.بهم میگه من ارزومه که یه بار باهم بریم بیرون.واسه یه بارم که شده بیا خونمون.منم گفتم بیرون نمی تونم بیام.منو همراه تو می بینن بد میشه.گفت خب بیا خونمون.گفتم نه.گفت چرا؟گفتم به خاطر خیلی چیزا که خودتم می دونی.با گریه گفت:من نمی دونم هر جا حرف از خونه میشه همه فکرای منفی میکنن.مگه ما میخواییم چیکار کنیم.میخوام رو در رو بشینیم با هم حرف بزنیم.گفت حتی نیم درصدم این احتمالو نده که من بخوام سواستفاده کنم.منم بهش گفتم نه.ولی اون گفت فکر کن بعد بهم جواب بده.منم تا یک شنبه ساعت 5 وقت دارم تا فکرامو بکنم.من که بهش می گم نه.اما اون می پرسه چرا و میگه تو هیچ کدوم از خواسته های منو براورده نکردی.منم نمی دونم چیکار کنم تا خواسته هاشو براورده کنم. 1 اذر تولدشه.به نظر شما واسش چی بخرم.اصلا چیزی بخرم؟؟؟؟خواهشن بگین من بهش چی بگم.
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بچه ها نمی دونین چی شده. دارم میمیرم از غصه ها.ازتون خواهش می کنم واسش دعا کنین.امروز ظهر گفت من دیگه تصمیم گرفتم با هیچ دختری دوست نشم.گفتم باشه .بهش گفتم هنوزم می خوای واسه آخرین بار همیگه رو ببینیم؟؟؟؟؟گفت باشه.وقتی رفتم پیشش هیچی نتونستم بگم.گفتم کاری نداری؟گفت نه .گفتم به مامانتو همه ی دوستات سلام منو برسون.خدافس. وقتی داشتم میرفتم توی خیابون گریه می کردم.همه ی مردم نگام می کردن.اس ام اس داد که ناراحتی؟تو رو خدا حلالم کن.گفتم به نظر تو باید خوشحال باشم؟من بخشیدمت.حلال.تولدشم پیشاپیش بهش تبریک گفتم.چون هیچ وقت نتونستم یه بار درست و حسابی بهش بگم تولدت مبارک.دیدم همش داره اس ام اس میده.گفتم این طوری داری عذابم میدی.یه بار بگو ازت متنفرم راحتم کن دیگه.گفت.تو چی میگی خدا از من متنفره.تو هیچ می دونی من سرطان دارم؟؟؟؟؟؟؟ وقتی این اس ام اسشو خوندم سرتا پام شل شد گ.گریه کردم.به دوستم نازنین گفتم بیاد پیشم.اون اومد و قرار شد دوباره بریم بیرون.بهش زنگ زدم گفتم کجایی میخوام ببینمت.میخوام باهات صحبت کنم.گفت باشه من پارکم.گفتم باش اومدم . خلاصه رفتیم پارک و کنارش واستادمو باهاش صحبت کردم.گفت چی می خواستی بگی؟گفتم کی بهت گفته که سرطان داری؟گفت کسی قرار نیست بگه.بعد از اینهمه دکتر رفتن و آزمایش خودم فهمیدم.گفت جواب آزمایشامو بردم پیش دکتر گفتم واسه داداشمه که اونم گفته تو مشکل داری.گفت خودتو با یکی دیگه سرگرم کن.منو فراموش کن.کفتم نه من دیگه دوست پسر نمی گیرم.اگه هم بخوام فراموشت کنم نمی تونم.گفت چرا میخوای پای من بمونی؟حرفی نزدم.ازش خواستم شماره هامو از تو گوشیش پاک کنه.گوشیشو داد گفت خودت پاک کن گفتم کمن نه خودت پاک کن.خیلی اصرار کرد تا من مجبور شدم بگم کار کردن با این گوشی رو بلد نیستم.اونم قبول کردو خودش جلوی من پاک کرد.منم همه ی فیلمایی که از اون توی گوشیم داشتم نشونش دادم.آخرشم گفت دیگه برو.گفتم باشه.کار نداری.گفت نه و دستشو دراز کرد تا باهاش دست بدم .گفتم نمی دم.گفت باشه خدافس.آخرین دیدارمون بود.اکثر اوقات که میدیدمش 4 شنبه ها بود.از روزای چهاشنبه و سه شنبه خوشم میومد اما امروز نحس ترین 4 شنبه بود.دیگه از 24 هر ماه متنفرم.دیگه نمی دونم چیکار کنم که از دستم ناراحت نیاشه.فقط فقط ازتون می خوام واسش دعا کنین. یادتونه که بهتون گفتم می خوام خودش حرف جدایی رو بکشه وسط؟؟؟؟؟امروز خودش این کارو کرد.بالاخره گفت که نمی خواستم ناراحتت کنم.گفتم تو اینطوری بیشتر داری عذابم میدی.دیگه ........بهم گفت دروغ گفتم که نسترن زنگ زده.نسترنم به خاطر همین موضوع باهام بهم داده. ولی من شاید الان دوست دارم بیشتر باهاش باشم.امروز داشتم توی کتابم راجه به تومور می خوندم.نمی دونستم که تا چند ساعت دیگه با کسی حرف می زنم که خودشم از این توموا داره.چیزی نمی تونم بگم .چیزی ندارم که بگم.بالاخره تموم شد.همه ی شماها که میگفتین تموم کن این دوست بازیارو به خواستتون رسیدین.اما ازتون یه چیز می خوام که سر نمازاتون واسه همه ی مریضا دعا کنین. بگین خدایا کوهیارو نجاتش بده.من هنوزم باور ندارم.فقط خدا خدا می کنم که دروغ باشه.دیگه نه دوست پسر می گیرم.نه دل به کسی می بندم.می خوام عشق کوهیار تا همیشه توو دلم بمونه تا به مرور زمان فراموشش کنم . خدایا کمکش کن
سلام من دوباره اومدم.اومدم تا خبر دیشبو بدم. بعد از اینکه گفت با نسترن حرف زده گفت توی دو راهی سختی موندم تو می گی چیکار کنم؟من گفتم این دفعه که نسترن زنگ زد بهش بگو باشه.گفتم نگران من نباش و فکر منم نکن.گفت ازم نخواه که فکر تو نباشم چون اون وقتایی که نسترن نبود تو همدم تنهاییام بودی اونی که یه روزی دلش با من بود ببین دلش شده یه تیکه از سنگ اونی که لاف عاشقی رو می زد ببین تنهام گذاشت با کلی نیرنگ (همیشه از این شعر خوشم میومد.همیشه از 3 شنبه ها خوشم میومدو آهنگ سه شنیه ها ی چاوشی رو گوش می دادم. اما همه ی اینا رو موقعی به کار بردم که........) من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود با غروری هم قد بام آسمان بارها در خود شکستن کار آسانی نبود. که دیدم گفت.گفتم اس ام اس بده نه اینکه آتیشم بزن.گفتم نمی دونستم ناراحت میشی وگرنه نمی دادم.یه کم که گذشت دیدم دیگه اس ام اس نداد.گفتم چی شد.دیدم این اس ام اسو بهم داد.: خوشبختی مثل یه پروانس تا وقتی دنبالشی پرواز می کنه ولی وقتی وامیستی میاد و رو سرت می شینه.واست آرزوی یه دنیا پروانه دارم. بغضم ترکید.گفتم یعنی خداحافظ؟گفت هیچوقت خوبیهاتو فراموش نمی کنم.منم شبم خراب شد.روز تعطیلم خراب شد.سه شنبه هام نابود ولی اشکالی نداره بزن رو قولت.منم کم قولی نکردم.گفت به جون مادرم دیگه نه با تو نه با هیچکس دیگه دوست میشم.ولی این رسمش نبود.گفتم تو که تا 1 ساعت پیش خدافظی کردی چی شد؟گفت می خواستم باهاش دوست شم ولی .....گفتم ولی چی.این دفعه که نسترن زنگ زد باهاش دوست شو.خواهشن؟؟؟؟گفت اگه خدا هم بهم بگه برم با اون دوست شم نمی رم.یا تو یا مرگ...... دیگه نمی دونم چیکار کنم.راهنماییاتون کمکم می کنه....
سلام دوستای خوبم چه طورین؟ خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم . چون اتفاق مهمی نیفتاده بود.الانم اگه اومدم واسه اینه که یه سلامی کرده باشم .خبر خاصی ندارم.هر روز یه طوری میگذره دیگه.عمرمونه که اینطوری داره می گذره و ما هم عین خیالمون نیست که داریم چیکار می کنیم. منم میگذرونم دیگه. راستی واسم دعا کنین که نمره ی درسای امسالم کمتر از پارسالم نشه.اگه دعا کنین ممنونتون می شم.فقط بگین خدایا به هستی کمک کن. کوهیار بهم گفت که مامانش فهمیده با من دوسته.مامانشم منو میشناسه اما تا حالا به روی خودش نیاورده.بهم می گفت بیا یه بارم که شده بریم بیرون.گفتم نه. راستی راستی تا یادم نرفته : اگه مامانشو دیدم چیکار کنم.چه جوری باشم؟
سلام بچه ها.امروز می خوام درد و دل کنم. اگه یه اشتباه بزرگ توی زندگیم کرده باشم اینه که با دو نفر دوست شدم و هر دو تاشونو دوست دارم و نمی خوام ناراحتشون کنم اما کوهیار گاهی اوقات ناراحتم می کنه که من یه اخلاقی دارم که هیچوقت از کسی چیزی به دل نمی گیرم.سعید پسر خوبیه.اما....سنش خوب نیست. کوهیار تا حالا اینطوری باهام حرف نزده بود .دیشب واسه اولین بار حرف دلشو زد.خودشم می گفت تا حالا با هیچکس اینقدر راحت نبودم. نمی دونم کار درستی کردم یا نه.اما امروز یعنی چند دقیقه پیش به سعید گفتم که ما داریم فکرامونو مشغول می کنیم و اینا همش خیالبافیه
سلام امروز می خوام باهاتون دردودل کنم. میدونین کوهیار منو به خاطر خودم نمی خواد.گفتم که می خواد سواستفاده کنه . موبایلش همراه اوله و شارژش که تموم می شه به من می گه واسم کارت بخر.منم یه بار واسش خریدم و بار دوم چون بهش قول دادم باید بخرم .آخه دوست ندارم آدم بدقولی نشونش بدم.اونم تا حالا چیزی واسم نخریده.نمی دونم نمی فهمه یا خیلی احساس خودمونی میکنه .بهم می گه اگه نسترن زنگ زد خبرم کنا؟یه کم فکر نمیکنه که یه دختر شاید از این حرف ناراحت بشه؟ بهم می گه من شب منتظر نسترن،روز منتظر نسترن.(پس من چی این وسط)اما سعید.... روز مادر که بود بهش اس ام اس دادم و پرسیدم واسه مامانت چی خریدی گفت هنوز نخریدم و همین سوالو از من پرسید.گفتم مامان امروز رفته یه ملیون سرویس خریده منم باید بخرم؟اونم به شوخی گفت :حتما تو هم کلی حسودی کردی نه ؟ گفتم آره.تو این خونه هیچکی منو دوست نداره.هیچکی واسم کادو نمی خره.اون پولی هم که طلب دارم بهم نمی دن.گفت:عزیزم من دوست دارم اگه آدرستو بدی یه چیز خوشکل واست می فرستم.من آدرس ندادم چون نمی تونستم کادو رو بگیرم .اگه می گرفتم مامان می گفت از کجا آوردی ؟کیه که واست از کرمان کادو داده و از این حرفا.اما آدرس خودشو گرفتمو می خوام واسه روز تولدش که چند روز دیگه ست یه کادو واسش بفرستم.ما شمالیم و سعید جنوب . اون همه راهو اومد تا منو ببینه.اما نشد. دوست دارم یه طوری خداحافظی کنم که ناراحت نشه.شما راحی بلدین؟؟؟؟؟
سلام دوستای خوبم . امروز می خوام یه اعترافی بکنم . راستش می دونین شماره ی نسترن خانمو گرفتم و چند بار زنگ زدم نبود . تا اینکه خودش زنگ زد و گفتم از طرف کوهیار زنگ می زنم . می دونستم صدام رو آیفنه.اما حرفی نزدم . گفتم به کوهیار زنگ بزن . اونم گفت من خیلی وقته که خبری ازش ندارم شما شماره ای چیزی دارین ؟ گفتم آره یادداشت کن؟...09 اونم نوشت و گفت خدافس. تا چند دقیقه ی بعد دیدم آقا داداشش زنگ زده و داره بهم فوش می ده که تو چیکاره ای که واسه خواهر من دوست پسر پیدا می کنی؟حالا آبروتو ببرم ؟منم گوشی رو قطع کردم . دوباره که زنگ زد مامان گوشی رو برداشت. تو خونه حسابی خراب شدم . واسه اینکه بتونم از دلشون در بیارم گوشیموخاموش کردم و سیم کارتمم در آوردم . تا چند روز دیگه... حالا می خوام یه چیزی بگم.::: من یه دوسست پسر دیگه هم دارم .(آقا سعید) خدایی آقاست.پسر خوبیه . قلیونم نمی کشه.دوست دخترم نداشته.دستش به دهنش می رسه. ماشین داره و .... دیگه هر چی بگم کم گفتم. می دونی راهش خیلی دوره. اما به خاطر من اومد تا منو ببینه اما من نامرد نتونستم تا آپ بعدی فعلا بای
سلام بچه ها . امروز خونه تنها بودم و زنگ زدم بهش . کلی حرف زدیم . اونم گفت که چند روز پیش نسترن خانم زنگ زده خونشون . منم هر چی اصرار کردم که شماره ی نسترنو بهم بده گفت نه. گفت چند دقیقه دیگه زنگ بزن تا من فکرامو بکنم . گفتم باشه. - سلام . - سلام . - خب شمارشو بده دیگه/ - به چند شرط. - گفتم چی؟ - اون اصلا از حرفایی که من به تو زدم چیزی نفهمه.بگو دختر عممی.نمی خوام بدونه من از اون چه حرفایی به تو زدم. - باشه . قبول. - هستی؟ - چیه؟ - اگه دوباره دوستی ما سر گرفت تومنو می بخشی؟؟ - آره. من خودم ازت شمارشو خواشتم چرا ناراحت شم؟ - قول می دی که باهم خواهر برادر باشیم؟ - آره قول. - قربون خواهر گلم برم. خدافس. زنگ زدم خونه ی نسترن اینا. داداشش گوشی رو برداشت. خونه نبود قراره دوباره زنگ بزنم. فقط دعا کنین راضی شه.فعلا تا اخبار بعدی بای.
|
About![]()
این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه ی منه .هر یکی دو روزم بهش سر می زنم.
Home
|